محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى

601

آثار عجم ( فارسى )

درياى فارس ( 13 ) : كه آن را خليج عجم [ فارس ] و درياى بصره و بحر عمان نيز گويند ، متصّل است به بحر هند [ و ] در حقيقت شعبه‌اى از آن است و اين شعبه كه ما بين فارس و عربستان واقع شده [ 374 f ] ، ابتدايش از محاذى بلوچستان « 1 » و انتهايش بصره است و طول اين خليج از بصره تا برسد به بحر هند ، بعضى دويست فرسخ نوشته‌اند ؛ و عرض آن به اختلاف است كه به هفتاد فرسنگ و بيشتر مىرسد ؛ عمقش نيز مختلف و در اطراف و جوانب آن ، جزاير بسيار است كه درصدد تفصيل آنها نيستم . مسافت ميان بوشهر و بصره را 205 ميل گفته‌اند . بالجمله ، از بوشهر خواستم به سمت بصره بروم . نخست از خشكى ، به قايق « 2 » كوچكى نشسته ، به مقدار فرسخى گذشته ؛ رسيدم به كشتى بخار بسيار بزرگ كه در لنگرگاه بود . جهت اينكه كشتى بزرگ تا به كنار دريا نمىآيد ، اين است كه به گل خواهد نشست ؛ لهذا قايقهاى كوچك كه آنها را « بكّاره » و « بلم » و غير ذلك گويند ، اشخاص و اشياء را در آنها حمل كرده ، از كنار مىبرند تا كشتى بزرگ ، و بدان انتقال مىدهند و قايقهاى بخار نيز هست كه كرايه‌اش بيشتر است و خطرش كمتر . فقير در آن نشسته ، تا به كشتى بزرگ رسيده ، داخل شدم . كشتى حركت نمود و بايد يك شبانه‌روز به بصره برسد . قضا را طوفانى سخت در دريا پديدار شده ، كشتى را به اين سو و آن سو مىافكند و به زير مىبرد و به زبر مىآورد . گاه چنان به يك پهلو مىشد كه دكلهاى به آن بلندى ، نزديك بود به سطح آب برسد . اسباب وحشتى براى مردم كشتى دست داد ؛ بسا اشخاص كه از جاى خود ، به مقدار 20 ذرع پرتاب شده ، به ديگر جاى مىافتادند . اين فقير در اطاق آئينه مسكن داشتم ؛ صدمه‌ام كمتر بود ولى التهاب « 3 » غريبى داشتم و عطشى بينهايت . نوكرى كه همراه بود ، بيهوش افتاده ، قادر به حركت نبود . يكى از انگريزها كه بزرگ كشتى بود و مردى حكيم و دانشمند [ و ] زبان عربى را خوب مىدانست و فارسى را اندكى ، به واسطهء سفارش‌نامه‌اى كه از بوشهر به او نوشته بودند ، مراقبت حال فقير را مىنمود . هنگام طوفان بر سرم آمد ؛ احوالم را پرسيد . چون قادر بر تكلّم نبودم ، اشارت نمودم به جانب [ 375 f ] كوزهء آبى كه به جايى آويخته بود . دويد و آن كوزه را آورد . گرفته ، شربه‌اى « 4 » آشاميدم ؛ قدرى حالم بهتر گرديد . چون

--> ( 1 ) . بلوچستان : از ولايات قديم ايران است . حدّ مغربى آن ، سلطنت ايران و جنوبيش ، محيط هندوستان و مشرقيش ، سند و شماليش ، سيستان و افغانستان . ( 2 ) . قايق : كشتى بسيار كوچك است . ( 3 ) . التهاب : در لغت ، افروخته شدن آتش است . مراد اشتعال حرارت مزاج است . ( 4 ) . شربه : بالفتح ، يك مقدار خوردنى از آب و يك بار خوردن .